میگفت که شب قبل از اعدام بیش از پنجاه اعدامی (که همه جرمشان قتل بوده ) را کنارشان گذرانده .به این فکر میکردم اگر من توی درازای چنین شبی گیر می افتادم توی فکرم چه میگذشت.اولین چیزی که یادم امد قابیل بود...
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
اگر روزی توانایی این را داشتم که روحی را احضار کنم ، بلا شک اولینش حلاج بود.احضارش میکردم راه یک طرفه کردنش را هم میجستم و نمیگذاشتم حالا حالاها برگردد انقدر که این روح برای من جذابیت های غریب دارد...
گاهی فکر میکنم اگر پایبندیم به بعضی اخلاقیات نبود دامنه ازارم به ابعاد پنهان هستی هم کشیده میشد
هنوز که هنوز است نتوانسته ام کسی را انقدر دوست داشته باشم.زمانی بود که به بود و نبود مسئله فکر میکردم اما الان بیش از ان به امکانش و عدم امکانش فکر میکنم و حتی احتمال عدم امکانش هم بیشتر میچربد.شاید هرکسی توی زندگیش کسی را داشته باشد که از عمق علاقه اش به او همیشه متعجب باشد.نمیدانم شاید هم فقط من اینطورم.که همیشه دچار حیرتم ازین دوست داشتن.یعنی شده است کسی را انقدر دوست داشته باشید که متوجه تمام لحظاتی که بدون او از کفتان رفته باشید؟شده است از ماندن حسرتشان به دلتان بترسید؟شده نزدیک شدنتان را به مرگ و بدون اویی روی پوستتان حس کنید و بترسید؟شده انقدر بترسید که هربار به محض خطور این فکر وحشت زده ذهنتان را کات کرده باشید؟یعنی شده است شما هم کسی را انقدر دوست داشته باشید که برایش به ان طرف مرگ فکر کنید و برای جاودانگی بدون ترس دلتان غنج بزند؟اصلن عاشق جاودانگی بشوید فقط بخاطر او؟همه ی این چیزهایی که نوشتم بدون ذره ای اغراق برای من شده.شده است همه ی این شدنهایی که برایتان شاید شده باشد را فقط بخاطر خوب بودن ان کسی که دوستش دارید بدانید نه بخاطر اینکه مثلن مادر شماست یا نه هر نسبت داشتنی و و نه هر چیز اتصال دهنده ی دیگری...
به این فکر میکنم که کجای این برد یا باخت در کجای زندگی من می تواند نقشی داشته باشد که نتیجه اش را برایم در درجه ای از اهمیت قرار دهد. رسمیتی برای وجودش قایل نیستم اما هست و من بودنش را که با اهمیت هم امیخته شده نمی توانم ندیده بگیرم.اینرا هر از گاهی میفهفمم.هر از گاهی که جایی از ذهنم از کسی میپرسد امروز پرسپولیس چه کرد؟ هر از گاهی که دکتر فلان را که از سهامداران پرسپولیس بود را میدیدم و چند بار نوک زبانم امد که ابراز خوشحالی کنم که او هم یک پرسپولیسی عظما است.اما چون سنخ این عٍرق برایم ناشناخته بود بی خیالش می شدم .خصوصن که ۲ سال ازگار باختهاش ناکاممان گذاشت طوریکه رغبت فکر کردن به چراییش را حتی نداشته ام..فقط میدانم که مثل ذایقه می ماند می پسندمش اما هیچ توجیه و تفسیری برای این ارجحیتش و اهمیت نسبی اش ندارم.طوریکه یادم میرود و فقط گاهی که خبر بردش را می شنوم و میبینم که خوشحال میشوم یادم می اید که هنوز برایم مهم است.تا این جمعه داشتم مطمئن میشدم که دیگر همان یک ذره اهمیت ندانسته و بی اساس را هم دیگر ندارم که توی لحظات اخر که ورق برگشت و ذوقمان گل کرد باز به ذائقه و ماندگاریش ایمان اوردم که انگار جزیی از تربیت ادم می شود.هر چند هنوز زیر پوست روزمرگی ست و میدانم جنم ارتقا یافتن را بیشتر از این سطح و اندازه ندارد..بماند همانجا به جبران تیرگی های روزمرگی.
چه خودت رئیس بخش باشی،چه رئیس بخش به تو علاقمند باشد.
1 